![]() |
![]() |
|
|
به کودکان غزه
بخواب در هیجان جنون باورها جنون کشیده به آتش تن صنوبر را
چنان بخواب که انگار شب نمیمیرد چنان که تا ابد انجا نمیشود فردا صدای خسته ای از کوه طور می آید گلایه می کند انگار از کسی موسی بدون معجزه پای پیاده راهی شد برای عرض ارادت به سمت غار حرا
میان راه تو را دید غرق خوابی سرد اسیر دست جنون مثل مسجدالاقصی حماسه پشت تو در فکر فتح دیگر بود
دلش گرفت عصایش نبود تا دریا..... خدا کند که خدا زودتر ورق بزند از این کتاب همه صفحه های خونین را بخواب ...نه تو بمیر این منم که در خوابم شبیه این همه آدم شبیه یک دنیا |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 11:49 توسط علی اصغر کیانی |
|
|
زندان به دست تبر ريشه هم از درختان نمانده كوير است و آن ني زدنهاي چوپان نمانده گذرگاه خيل پرستو همين جاست اما به جز رد پايي ز غوغاي طوفان نمانده زمان غرق خوابست و فردا سرابي خياليست دگر در تن عقربه ذره اي جان نمانده شبي روي ويرانه اي جغد مي خواند اينجا همه آدمكهاي درمانده .... انسان نمانده و در ذهن تنهاترين مرد اين شرم آباد به جز خاطرات غم آلود زندان نمانده |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت 10:27 توسط علی اصغر کیانی |
|
|
طلوع با طلوعت در جهان خسته از ويراني و ترديد آتش احساس حقارت كرد و مرد اي برتر از خورشيد شوق ديدار خدا بر لحظه هايت سايه مي انداخت مي شد احساس نبوت را در آن شوق خدايي ديد عالمي غرق كلامت بود هنگام سخن گفتن بر لبانت موج ميزد آيه هاي روشن توحيد آن شب موعود خواهد ماند در انديشه ي تاريخ وقتي از سمت حرا مي آمدي سرشار از اميد آمدي با ادعايي سبز تر از ريزش باران خواندي از پايان ظلمت خواندي از خوشبختي جاويد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 21:28 توسط علی اصغر کیانی |
|
|
بن بست همسفر کوچ سراب است بیا برگردیم
از همین کوچه ی بن بست بیا برگردیم
ما شکستیم از این ماندن و تردید ولی
قفل یک روزنه نشکست بیا برگردیم
این محال است که بادست پر ازخواهشمان
آشنایی بدهد دست بیا برگردیم
باز بازیچه ی یک قوم ریاکار شدیم
جاده را دست ریا بست بیا برگردیم
نگذاریم که دل خالی از احساس شود
تا در آن شور غزل هست بیا برگردیم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 3:41 توسط علی اصغر کیانی |
|
|
بچه های طلاق نشست پیش من و از خودش فراوان گفت از اتفاق از آرامش دو انسان گفت پدر سکوت همیشه و مادرش گم شد و دخترک غم خود را به هر خیابان گفت کسی رسید دروغی از عشق زیباتر سوال کرد دلت چند ..دختر ارزان گفت ترانه خواند به گوش خدای امیدش خدا نبود ترانه به گوش شیطان گفت نگاه کرد به من شرمش آمد از این بیت از اتفاق از آن .........هراسان گفت گریست درد خودش را شبیه ابر بهار وقطره قطره غمش را شبیه باران گفت |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم اردیبهشت 1389ساعت 0:11 توسط علی اصغر کیانی |
|
|
تقدیم به سیدجواد طباطبایی و فرشته ی کوچکش مریم بهانه ندیده ام که بخندی نشد بهانه فراهم به رشته کوه مصایب تویی تو قله ی ماتم به سینه هر چه نشاندی بدون معجزه خشکید پر از جوانه ای اما ....کویر لوت مجسم بهانه ی غزلت شد شکستن و نشکفتن بهانه ی غزلت شد همیشه قصه ی مریم فرشته ای که سکوتش هزار بغض نگفته ست برای وصف شما جز گریستن نتوانم خدا کند که بخندد خدا کند که بخندی که بشکفد گل لبخند بر لبان خدا هم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 18:59 توسط علی اصغر کیانی |
|
|
بی خیال گفتند عاشقیم هستیم اهل حال گفتیم خسته ایم از عشق بی خیال گفتند زندگی ..بودن کنار هم گفتیم خستگی کی میدهد مجال حتی برایتان شعری نگفته ایم دیگر برایمان شد شاعری محال احساسمان دگر پژمرد و مانده است روی کلاممان این واژه های لال ما نیز چون شما پرواز می کنیم افسوس مانده ایم اینجا شکسته بال بال شکسته را دیدند و باز هم گفتند عاشقیم گفتیم بی خیال
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 18:0 توسط علی اصغر کیانی |
|
|
این غزل را تقدیم میکنم به زنانی که حسرت داشتن کودکی در قلبشان موج میزند به مادران بی فرزند
نشست سایه ی وحشت به زندگانی او
گرفت عاقبت این غم همه جوانی او
نشسته در خودش این غم چگونه پیدا کرد
میان این همه آدم فقط نشانی او
خدای روی زمین از عذاب میگوید
شکوفه چون که نداده تن خزانی او
دوباره رد شدن از کوچه های دلتنگی
دوباره قصه ی درد است و ناتوانی او
صدای خسته ی لالاییش ...گمانم رفت
دوباره کودک رویا به میهمانی او
دعا کنید برایم که عاقبت از شوق
ترانه ای بسرایم به شادمانی او
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 15:56 توسط علی اصغر کیانی |
|
|
جنون حالا که رهسپار دیاری دگر شدم از من بگیر فاصله ...من دربدر شدم تنها که نیستم همه ی راه رفته را باسایه ی شکسته ی خود همسفرشدم دورم اگر چه ...باز به گوش تو میرسم چون ماجرای قصه ی هر رهگذر شدم با کوله باری از غزل و گریه هر کجا واژه به واژه شعر شدم شعله ور شدم پیغام داده ای که بیا بی تو مرده ام پیغام داده ام که پشیمان اگر شدم - می آیم و دوباره تو را دار می زنم حالا که از خیانت تو با خبر شدم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 15:42 توسط علی اصغر کیانی |
|
|
به ترانه های خاموش این سرزمین
تب کرده ایم در این خرداد تیر
باران شدیم اما تبمان بالاست
آنقدر که هذیان میسراییم
بهار طی شده و زمستان پیش رویمان را
تب کرده ایم و تنمان اتش میگیرد
شیافهای معجزه از راه میرسد
آرام میشویم
سرما جوانه میزند در چشمهایمان
سپید می بینیم تمام خویش را
هرکدام در طبقه ای از بهشت ترانه میخوانیم
کشوی اطاقمان را باز کنید
برفها را کنار بزنید
سردمان شده است
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 21:43 توسط علی اصغر کیانی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 شهریور 1389 اردیبهشت 1389 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 |
|
RSS
|